حكيم ابوالقاسم فردوسى

681

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بر انديش كاين پير لهراسپ را * پرستنده و باب گشتاسپ را پسر به كه جويد همى كين اوى * كه تخت پدر داشت و آيين اوى به دو گفت ار ايدونك كين نيا * نجويى ندارى بدل كيميا هماى خردمند و به آفريد * كه باد هوا روى ايشان نديد بتركان اسيرند و با درد و داغ * پياده دوان رنگ رخ چون چراغ چنين پاسخ آوردش اسفنديار * كه من بسته بودم چنين زار و خوار نكردند زيشان ز من هيچ ياد * نه برزد كس از بهر من سرد باد چه گويى بپاسخ كه روزى هماى * ز من كرد ياد اندرين تنگ جاى دگر نيز پر مايه به آفريد * كه گفتى مرا در جهان خود نديد به دو گفت جاماسپ كاى پهلوان * پدرت از جهان تيره دارد روان بكوه اندرست اين زمان با سران * دو ديده پر از آب و لب ناچران سپاهى ز تركان بگرد اندرش * همانا نبينى سر و افسرش نيايد پسند جهان آفرين * كه تو دل بپيچى ز مهر و ز دين برادر كه بد مر ترا سى و هشت * ازان پنج ماند و دگر در گذشت چنين پاسخ آوردش اسفنديار * كه چندين برادر بدم نامدار همه شاد با رامش و من ببند * نكردند ياد از من مستمند اگر من كنون كين بسيچم چه سود * كزيشان بر آورد بد خواه دود چو جاماسپ زين گونه پاسخ شنود * دلش گشت از درد پر داغ و دود همى بود بر پاى و دل پر ز خشم * بزارى همى راند آب از دو چشم به دو گفت كاى پهلوان جهان * اگر تيره گردد دلت با روان چه گويى كنون كار فرشيدورد * كه بود از تو همواره با داغ و درد بهر سو كه بودى برزم و ببزم * پر از درد و نفرين بدى بر گرزم پر از خشم شمشير ديدم تنش * دريده برو مغفر و جوشنش همى زار مى بگسلد جان اوى * ببخشاى بر چشم گريان اوى چو آواز دادش ز فرشيدورد * دلش گشت پر خون و جان پر ز درد چو باز آمدش دل بجاماسپ گفت * كه اين بد چرا داشتى در نهفت بفرماى كاهنگران آورند * چو سوهان و پتك گران آورند بياورد جاماسپ آهنگران * چو سندان پولاد و پتك گران بسودند زنجير و مسمار و غل * همان بند رومى بكردار پل چو شد دير بر سودن بستگى * ببد تنگ دل بسته از خستگى بآهنگران گفت كاى شوربخت * ببندى و بسته ندانى گسخت همى گفت من بند آن شهريار * نكردم بپيش خردمند خوار بپيچيد تن را و بر پاى جست * غمى شد بپابند يازيد دست بياهيخت پاى و بپيچيد دست * همه بند و زنجير برهم شكست چو بگسست زنجير بىتوش گشت * بيفتاد از درد و بيهوش گشت ستاره شمر كان شگفتى بديد * بران تاج دار آفرين گستريد چو آمد به هوش آن گو زورمند * همى پيش بنهاد و زنجير و بند